عناوین مهمترین خبرها:

 

دکتر سید علیرضا مرندی نماینده مردم تهران گفت : من آدم سیاسی نیستم و کم مصاحبه می کنم.

دکتر سید علیرضا مرندی بعد از ظهر امروز (جمعه) در برنامه تلویزیونی شناسنامه به بیان فعالیت ها و مبارزات خود در جریان پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت.
وی در پاسخ به سوال مجری که پرسید چرا کم مصاحبه می کنید؟ پاسخ داد من ادم سیاسی نیستم .
وی در پاسخ به سوال مجری در خصوص مبارزات سیاسی خود گفت: سال 42 جبهه ملی تظاهرات برگزار می کرد، بچه های دانشکده فنی در کار سیاسی فعال بودند؛ آن شب از دانشجوبان پزشکی فقط من در آنجا بودم، نصف شب ریختند داخل کوی دانشگاه اتاق به اتاق می گشتند و براساس لیست خودشان، بچه ها را دستگیر می کردند.
وی ادامه داد در این هنگام فرار کردم و در کتابخانه دانشکده ادبیات مخفی شدم اما در آنجا مرا بشدت مضروب کردند بطوریکه همه بدنم پر از خون شد و سپس دستگیر شدم.
مرندی گفت: حین انتقالم به سمت کامیونی، راننده خودروی فولکس واگنی که در آن نزدیکی بود مرا فراری داد.
وی افزود: من دوران سربازی را در سپاه بهداشت بودم، در روستا ها سخنرانی می کردم و همین سخنرانی ها باعث شد که از من شکایت شود.
مرندی در ادامه گفت: در روستای محل خدمتم ژندارمی مزاحم مردم می شد و باج می خواست، اولین و آخرین چکی که زدم در گوش او بود.
وی سپس به خروج از ایران و ادامه تحصیل در خارج از کشور اشاره کرد وگفت: در آنجا انجمن اسلامی پزشکان کانادا و آمریکا تاسیس کردیم و پس از پیروزی انقلاب در روز اشغال لانه جاسوسی وارد ایران شدم.
ورود مرندی به وزارت بهداشت
مرندی در خصوص ورود به وزارت بهداشت گفت: من بیکار بودم و ابتدا تصمیم گرفتم از طریق وزارت جهاد سازندگی وارد روستاها شوم و کار واکسیناسیون را انجام بدهم و حتی عنوان کردم که بابت انجام این کار حقوق نمی خواهم اما باز هم نشد و بیکار بودم تا اینکه روزی شهید بهشتی از شورای انقلاب با دکتر زرگر تماس گرفت و از او خواست وزیر بهداشت شود اما او پذیرفت و از من هم خواست که یکی از معاونت های اورا بپذیرم .
وی افزود: من در پاسخ گفتم که کار مدیریتی را نمی دانم بنابراین آقای زرگر کارهایش را در وزارت بهداشت شروع کرد و بار دیگر از من دعوت کردند که به وزارت بهداشت بروم و خیلی اصرار کرد که انجمن حمایت از کودکان که مربوط به یکی از خواهران شاه بود را مدیریت کنم و من نپذیرفتم اما ایشان حکم را به دستم داد و نهایتا سبب شد که به جمهوری اسلامی خدمت کنم .
وی در پاسخ به پرسشی درباره حضور در جبهه گفت: با توجه به اینکه من درکشور مسئولیت داشتم فقط به جبهه ها سر زدم تا در جریان سلامت رزمندگان قرار بگیرم.
وی در خصوص انتصاب خود در پست سرپرست وزارت بهداشت نیز گفت : برای نخستین بار در سال 64 برای وزارت بهداشت انتخاب شدم . سالهای 61 تا 63 به عنوان معاون دکتر منافی در وزارت بهداشت مسئولیت داشتم سپس تلکسی از طرف نخست وزیر دریافت کردم و در آن من به عنوان سرپرست وزارت بهداشت تعیین شده بودم .
مرندی در پاسخ به این پرسش که برای رفع اختلافاتی که در مجموعه وزارت بهداشت پیش می آمد به چه کسی مراجعه می کردید، گفت: دفتر تحکیم وحدت بارها نامه هایی به نخست وزیر وقت نوشتند و من را تحت عناوین مختلف زیر سئوال بردند از جمله اینکه به عنوان مثال نوشته بودند که من20 نفر را از استانها به تهران منتقل کرده ام، در حالی که این موضوع بررسی شد و نتیجه این بود که من هیچ دخالتی در این کار نداشتم و دلایل را به صورت مستند به نخست وزیر ارایه دادم.
وی افزود: یک بار هم دفتر تحکیم وحدت به نخست وزیر نامه زده بودند با این عنوان که من حقوق بالایی به تنها جراح قلب پرداخت می کنم اما موضوع این بود که ما در کل کشور یک جراح قلب داشتیم که برغم سن بالا به صورت شبانه روزی در بیمارستان شهید رجایی با تعرفه دولتی کار می کرد و درآمد او در یک ماه از یک میلیون تومان بیشتر می شد.
وی افزود: بنابراین مستندات حقوقی مربوط به این پزشک را برای نخست وزیر فرستادم و مشخص شد که مشکلی در این رابطه وجود نداشته است، اما با توجه به اینکه از این نامه ها و پاسخگویی به آنها من بشدت تحت فشار روحی قرار گرفته بودم ،به نخست وزیر مراجعه کردم و از وی درخواست استعفا کردم.
وی ادامه داد: نخست وزیر پس از شنیدن درخواستم ، با تعریف از وزارتخانه و عملکرد من عنوان کرد که گرفتن امکانات از وزارت علوم کار دشواری بود اما شما با توان بالا این کار را انجام دادید و به هر حال از من خواست که به کارم ادامه دهم .
وی افزود: من هم خواسته نخست وزیر را پذیرفتم و به وزارت بهداشت مراجعه کردم و سعی کردم کارم را با جدیت بیشتری ادامه دهم اما پس از یک هفته ساعت 11 صبح نخست وزیر تماس گرفتند و گفتند که شما استعفا کن و برو ! دلیل را پرسیدم و گفتم من که اصرار بر رفتن داشتم اما شما مانع شدید حال چه اتفاقی افتاده که خودتان از من می خواهید استعفا کنم ؟
وی افزود: نخست وزیر در پاسخ گفت که فعلا بهتراست بروید چرا که من تحت فشار هستم و در صورتی که بمانید نمی توانم هیچگونه حمایتی از شماداشته باشم .
مخالفت نماینده موافق دولت با مرندی در مجلس
رییس فرهنگستان علوم پزشکی گفت: نام من در مجلس به عنوان یکی از وزرای پیشنهادی مطرح و قرار شد موافقان و مخالفان صحبت کنند. حتی یکی از نمایندگان که به عنوان موافق نام نویسی کرده بود، پس از دفاع از وزرای دیگر، علیه من صحبت کرد.
مرندی یادآور شد:آن موقع آقای کروبی رییس مجلس بود و باید صحبت های نماینده مجلسی را که به عنوان موافق ثبت نام کرده بود اما مخالف صحبت می کرد، متوقف می کرد ولی آقای کروبی صبر کرد تا صحبت های نماینده مجلس تمام شد و سپس فقط به دادن یک تذکر کفایت کرد.
نماینده مردم تهران در مجلس و وزیر اسبق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اضافه کرد: پس از پایان صحبت های موافقان و مخالفان نوبت به نخست وزیر رسید تا صحبت کند. نخست وزیر از همه دفاع کرد و وقتی به من رسید گفت که آقای مرندی خودش باید از خودش دفاع کند. بنابراین من تنها بودم و زمانی هم که خواستم از خودم دفاع کنم یک وقت محدود دادند. در نهایت رای آوردم اما رای ناپلئونی.
همسر آیت الله خامنه ای را نشناختم
مرندی در پاسخ به این سئوال که بیشتر افراد عادی را در مطب خود می پذیرفت یا مقامات را گفت: فرقی برایم ندارد و سال هاست که بیمار جدید نمی پذیرم و حتی کودکان مقاماتی که در زمان بچگی شان معاینه یا درمان کرده بودم الان به خاطر ندارم و نمی شناسم..
وزیر اسبق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در پاسخ به این سئوال که آیا امکان داشت خانواده ای از مقامات به شما مراجعه کند و نشناسید افزود: اوایل انقلاب که وزیر یا معاون وزارتخانه نبودم و به خاطر سکته قلبی دیگر مسئولیت نگرفتم، در بیمارستان شهید مصطفی خمینی مطب داشتم. روزی خانمی مراجعه کرد و بعد از معاینه فرزندش گفت که شما را خیلی سخت می توان پیدا کرد. گفتم به دلیل مشکلات قلبی وقت محدودی داده اند و در روز بیشتر از دو ساعت نیستم. بعد از اینکه آن خانم رفت، خانم دیگری آمد و گفت که خانم آیت الله خامنه ای هم به شما مراجعه می کنند؟ گفتم نه و آن خانم گفت که مراجعه کننده قبلی همسر ایشان بود.
وی ادامه داد: بعد از چند وقت که دوباره آن خانم مراجعه کرد از وی پرسیدم که آیا همسر آیت الله خامنه ای است و او تایید کرد. گفتم چرا قبلا نگفته بود تا هر موقع که خواستند وقت بگیرند و وی قبول نکرد و گاهی اوقات یک تا دو ساعت پشت در می نشستند تا نوبت شان برسد.
خاطره ای از یک روز قبل از ارتحال امام خمینی (ره(
مرندی در پاسخ به این سئوال که 14 خرداد ماه سال 68 کجا بوده گفت: روز قبل از 14 خرداد در جلسه ای بودم که معاونم گفت حال امام خیلی وخیم است و خواست خودم را هر چه زودتر به بیمارستان برسانم.
وزیر اسبق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ادامه داد: زمانی که به بیمارستان رسیدم، امام نفس می کشیدند اما پزشکان قطع امید کرده بودند و در بیمارستان ،آیت الله هاشمی رفسنجانی، آقای کروبی و مهندس موسوی نیز بودند.
وی افزود: بعد از صحبت با پزشکان متوجه شدم که هیچ امیدی نیست و نمی توانستیم هم این موضوع را به کسی بگوییم اما باید سران سه قوه در جریان قرار می گرفتند تا برنامه ریزی کنند بنابراین سران سه قوه را در جریان قرار دادم که برای شان تحمل ناپذیر بود.
مرندی گفت: ابتدا تصمیم گرفتند که این موضوع را به کسی نگویند اما بعد از نصف شب و حدود ساعت دو یا سه بامداد بود که زنگ زدند و گفتند دولت جلسه اضطراری گذاشته است و در آن جلسه نخست وزیر خواست موضوع را شرح دهم و پس از آن تصمیم هایی گرفته شد.
وی گفت: آن جلسه هیات دولت از دردناک ترین لحظات زندگی ام بود.
رشد 3.9 درصدی جمعیت در دولت سازندگی
مرندی در پاسخ به این سئوال که قضیه تعدیل جمعیت در زمان آیت الله هاشمی رفسنجانی که ریاست وزارتخانه بهداشت، درمان و آموزش پزشکی را برعهده داشت چه بود گفت: آن زمان رشد جمعیت 3.9 درصد بود و هر 17 یا 18 سال جمعیت کشور اضافه می شد و وضعیت بهداشت و آموزش و پرورش نیز مناسب نبود.
وی در خصوص اجرای طرح تنظیم خانواده در زمان وزارتش گفت :در دوران وزارت من وضع بهداشت مردم خوب بود و جمعیت رشد بالایی پیدا کرد.
مرندی افزود:من با نخست وزیر مکاتبه کردم خدمت مراجع رسیدم اما آن ها از نظر شرعی مخالف کنترل جمعیت بودند خدمت امام رسیدم و اثرات رشدبالای جمعیت را شرح دادم ایشان فرمودند این موضع(بحث تنظیم خانواده) در دانشگاه ها و رسانه ها مطرح و بحث شود.
نماینده مردم تهران اظهار داشت :اکثریت موافق کنترل جمعیت بودند اما کسی تصور نمی کرد در این مدت کم رشد جمعیت تا این حد پایین بیاید. دلیل اینکه این طرح در ایران با این سرعت انجام شد این بود که مردم نیز خودشان تمایل به اجرای این قانون داشتند.
مرندی گفت :12 میلیون نفر شرایط ازدواج دارند اگر 4 تا 5 میلیون نفر هم ازدواج کنند مشکل رشد جمعیت حل خواهد شد.
قوانین ما ضد ازدواج است
وی ادامه داد: اما قوانین ما ضد ازدواج است و مانع از ازدواج آسان می شود.
نماینده مردم تهران درپاسخ به سوال مجری در خصوص رشد جمعیت و دغدغه های مقام معظم رهبری گفت: در مجلس قوانین خوبی در حال بررسی است که امیدواریم قبل از عید تصویب شود تا مشکل رشد جمعیت تا حدودی حل شود.
جمعیت کشور رو به پیری می رود
مرندی در باره ترکیب سنی جمعیت کشور گفت: اکنون به بجایی رسیده ایم که جمعیت کشور رو به پیری می رود.
وی در پاسخ به سئوالی در باره دولت اصلاحات گفت: من در انتخابات از آقای ناطق نوری حمایت می کردم چون او را در خط مقام معظم رهبری می دیدم و باور داشتم که با ایشان مشکلی پیدا نمی کنند نگران بودم اما این مخالفت محض نیست وقتی آقای خاتمی رییس جمهور شدند ولی (فقیه) از وی حمایت کردند و من نیز حمایت کردم .
وی در پاسخ به سئوالی در باره حضور کمرنگ وی بعداز سال 76 گفت: خودم هم کمرنگ شدم بالاخره پیرشده ام. من معمولا مصاحبه نمی کنم دوست ندارم حرفی بزنم که الزاما درست نباشد؛ می ترسم اشتباه کنم ایجاد سوتفاهم شود، معمولا مصاحبه های سیاسی تفرقه آفرین است.
درباره حوادث سال 88
مجری در خصوص سال 88 از وی سوال کرد، آیا فکر می کردید چنین فتنه بزرگی برپا شود؟ او در پاسخ گفت: نقطه نظرات موسوی در افق رهبری نبود در مصاحبه خود گفتم او را آدم متدینی می شناسم؛ طرز تفکر وی متضاد با آنچه که در اقتصاد فعلی است بود و فکر نمی کردم مهندس موسوی به صحنه انتخابات بیاید و از آمدن ایشان تعجب کردم.
مجری گفت: در این خصوص شما به موسوی پیغام دادید؟ مرندی پاسخ داد به آقای لاریجانی واز طریق واسطه به موسوی پیغام دادم و مدارک را ارائه کردم؛ به موسوی نامه نوشتم و گفتم این مطلب درست نیست 8 روز بعد از انتخابات موسوی زنگ زد.
وی از قول موسوی ادامه داد: سایت مرا بسته اند گفتم اطلاعیه بدهید گفت اگر بگذارند مصاحبه زنده بکنم ممکن است به این موضوع هم اشاره کنم.
مرندی افزود: به موسوی گفتم حرف های شما در مصاحبه با مجله تایم ضد قانون اساسی و ولایت فقیه است باید تکذیب کنید من متاسفم که موسوی این گونه عمل کرد.
مرندی ادامه داد: موسوی حرف های خود را تکذیب نکرد و این فتنه بزرگ اتفاق افتاد و آنها هنوز هم اظهار ندامت نکرده اند.
مجری در خصوص وقایع 13 آبان 88 و حمله به مرندی گفت: توفیقی بود، در آن روز من با نمایندگان مجلس همراه نشدم و به تنهایی با خودرو خود از منزل برای شرکت در مراسم حرکت کردم.
مرندی افزود: عده ای با نوار سبز با آجر به ماشین حمله کردند، شیشه ها خرد و سقف آن سوراخ شد.
معترضان شعارهای رکیکی به من دادند و فریاد می زدند مزدور، عده ای موتور سوار رسیدند و حمله کنندگان متفرق شدند اما پس از رفتن موتور سواران دوباره به خودرو من حمله کردند، به من آسیبی نرسید اما وقتی به منزل رسیدم تمام لباسم پر از شیشه خرده شده بود.
مجری برنامه سوال کرد: شما خانواده سیاسی هستید؟ مرندی گفت: بله پدرم در زمان خودش از طرفداران مصدق بود چون آیت الله کاشانی نیز از او حمایت می کرد، مجری در میان صحبت های مرندی افزود: پسر شما هم از تحلیگران خوب سیاسی هستند.
مرندی افزود: خدا را شکر همه اعضای خانواده ام افرادی ولایت مدار هستند، خداوند به من نعمت های زیادی داده که خانواده خوب یکی از آن هاست.

 

 

جستجو

جشنواره علمي فرهنگستان

گزارش و گفتگو

به-یاد-مرحوم-دکتر-کمال-لطفی نویسنده: دکتر علی خلج ( عضو پیوسته و رئیس گروه علوم...
کرونا-با-مشارکت-مردم-مهار-شدنی-است نویسنده : دکتر بیژن صدری‌زاده مدیر سابق مبارزه...

پیوندها

 

 

 

ورود به سایت