عناوین مهمترین خبرها:

دكتر مينو اسدزندي  

عضو گروه سلامت معنوي فرهنگستان

انسان در فلسفه اسلام موجودي است واجد روح ملكوتي از عالم غيب و اشرف مخلوقات که امکان خلیفه و جانشین خدا شدن در زمین را داراست. ابعاد وجودی انسان علاوه بر جسم و ذهن، شامل روح است. روح بيشترين سهم تاثير را در زندگي، سلامت و بيماري او دارد و داراي اصالت و حيات جاودان است که می تواند انسان را با قدرت برتر يعني حضرت حق مرتبط ساخته و اين كوچك را در ارتباط با آن بسيار بزرگ رحمان و رحيم قرار دهد. (اسدزندی،1386) علما و مفسرین شیعه معتقدند که "روح لطیفه ربانیه و جوهر روحانیه، شناسا، دانا و توانا مورد تکلیف الهی و محل عواطف و احساساتی چون غم وشادی، ترس واضطراب، آرامش و امنیت و...  مورد تکلیف الهی است که ثواب و عقاب برای اوست. (دستغیب شیرازی،1342) و علاوه بر شناخت و آگاهی یافتن از عالم ناسوت طبیعت می تواند با سایر عوالم (ملکوت و جبروت و لاهوت) مرتبط گردد و به انسان قدرت تفکر و شناخت (تعقل) عطا کند. ( قانعی وهمکاران، 1392)

قلب در قرآن به مفهوم روح

قلب (روح) در اصطلاح قرآنی، مرکزی است که شامل سه بعد ادراک، عاطفه و عمل است. قرآن‌کریم سه مقوله‌ی ادراکات، عواطف و اعمال را به قلب نسبت داده که از نظر ایجاد مترتب بر یکدیگرند؛ به نحوی که معرفت و ادراک باعث ایجاد مقولات عاطفی مثل خوف و رجا و حب است و مقولات عاطفی یاد شده موجب ایجاد مقولات عملی همچون فرار از گناه و استغفار است. ترتب این مقولات بر یکدیگر از بعضی از روایات استفاده می‌شود. در بین این سه بعد، ادراک و معرفت شأن اساسی قلب است که دو شأن عاطفی و عملی نیز از آن نشأت می‌گیرند. ادراک و معرفت با مدرکات و معقولاتی صورت می‌گیرد که قلب با شأن ادراکی و معرفتی خویش به دست می‌آورد. در برخی از روایات گاهی قلب را به عقل تفسیر کرده‌اند. (مهدی‌زاده،1383). لغویان قلب «إنَّ فی ذلک لذکری لمَن کانَ لهُ قلبٌ أَو أَلقی السَّمع و هو شهیدٌ» (ق: 37) را به معنای عقل دانسته‌اند و کار قلب تعقل بیان شده: «أَفلم یسیروا فی الأَرضِ فتکونَ لهم قلوبٌ یعقلونَ بها أَو آذانٌ یسمعونَ بها» که ابزار تعقل، قلب است. در روایت دیگری عمل تفکر را به قلب نسبت داده‌اند. (مجلسی، 1403) علامه طباطبایی در ذیل آیه‌ی هفت سوره‌ی ق به این نکته اشاره کرده‌اند: «قلب چیزی است که انسان به وسیله‌ی آن تعقل می‌کند و در نتیجه حق و باطل و خیر و شر را از یکدیگر تمیز می‌دهد» (طباطبایی، 1350ش، ج 18:ص 356). قلب به سان ظرفی است که عقل را در درون خود جای داده است.

طیف سلامت و بیماری در نفس (روح ملحق به بدن)

روح پس از الحاق  به بدن، نفس نام می گیرد و قابلیت پذیرش حالاتی از جمله موارد زیر است:

- امر به بدیها (نفس اماره) و فریب دهندگی (مسوله) یعنی قلب مریض

-تا نفس سرزنش کننده و دعوت کننده به سوی توبه (نفس لوامه) نفس ملهم از فضل خدا برای تشخیص خوب و بد (ملهمه) یعنی قلب منیب را یافته است.

-گاهی نیز با عنایت خاصه پروردگار به اطمینان و آرامش ناشی از یقین (نفس مطمئنه) یعنی قلب سلیم می رسد (زمردیان،1344) در این حال او از هر آنچه خدا برایش مقدر کرده راضی است (نفس راضیه) و خدا نیز از او راضی و خشنود می گردد. (نفس مرضیه. (مطهری، 1369) درنتیجه مورد خطاب حضرت حق قرار می گیرد "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی فی جنتی" به شادی و نشاط، سرور و بهجت، رضایت از سرنوشت، عشق وامید، صبر بر بلا و شکر بر نعمات می رسد. در این حال صاحب مقام محمود می شود. (اسدزندی، 2015).

        از منظر قرآن کریم و سیره ائمه معصومین، سلامت معنوی برخورداری از قلب سلیم است. (اسدزندی،1393، اسدزندی، تدریسی، 1385) که سبب ارتباط مناسب انسان با خود و مردم و عالم طبیعت در پرتو ایمان به خدا و معنویت دینی می گردد (ان الصلواتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین) به همه اعمال و رفتار و نیات انسان رنگ خدایی می دهد (صبغه الله و من احسن من الله صبغه). هرگونه اختلال ارتباطی با خدا سبب بروز پاسخهای هیجانی، آسیب معنوی و اختلال در سایر ارتباطات انسان (ارتباط با خود، مردم و عالم خلقت) می شود و نشانه های دیسترس روحی  (بیماریهای نفس) را در رفتارهای فردی و اجتماعی، نحوه گفتار و افکار و نیات و اخلاق وی ایجاد می کند که به شکل رفتارهای کلامی یا غیر کلامی خارج از نرمهای دینی ظهور می کند (رفتارهای پر خطر جنسی، حسد، کینه و انتقام جویی، پرخاشگری کلامی نظیر فحاشی و درگیری های فیزیکی و...) که از آن به قلب مریض یاد شده و از نظر شرعی دارای حرمت می باشند. (اسدزندی، 1392)لذا عدم انجام خود مراقبتی معنوی (محاسبه نفس) در هنگام سلامت یا یاس و نا امیدی از رحمت خدا در هنگام بیماری، می تواند فرد را به بیماریهای نفس (قلب مریض) مبتلا کند و در هنگام  بیماری جسمی علاوه بر علائم و نشانه های ناشی از بیماریهای جسمی، سبب بروز آلام معنوی در انسان شود. (اسدزندی، عبادی،1391)

سلامت معنوی برخورداری از قلب سلیم

   دین مجموعه‌ای یکپارچه از باورها و اعتقادات، احکام رفتاری و گفتاری و ملکات اخلاقی است. اسلام اقرار لسانی به توحید و نبوت و معاد است و ایمان، باور قلبی به دین در افکار، گفتار و رفتار و خلق و خوی فرد. همراهی ایمان با عمل صالح، فرد را به مقام تقوی می‌رساند و فضائل اخلاقی را شکل می‌دهد. پس از تقوی فرد از دلبستگی به دنیا رها شده و زاهد می گردد و سپس به مقام یقین می رسد و پس از آن، اخلاص در عمل بدست می آورد. مخلصین کسانی هستند که در زندگی جز برای قرب به خدا تلاش نمی کنند و به تمام زندگی خود رنگ الهی می دهند. ایشان صاحب قلب سلیم و در اوج سلامت معنوی هستند. (عالی، 1390ش) صاحب قلب سلیم در پرتو ایمان به خدا با روحی آرام و مطمئن و قلبی امیدوار به وقایع زندگی نگریسته، از غم و اندوه گذشته و ترس و اضطراب آینده رهایی یافته و در حال زندگی می‌کند و تنها در پی کسب رضای خداست. (اسد زندی، رهیافت قلب سلیم در مفهوم شناسی سلامت معنوی 1393)

ثمرات برخورداری از قلب سلیم

    در این حال، صاحب قلب سلیم با حسن ظن به خدا، همه وقایع زندگی را تحت مشیت او و به اذن او دانسته و در دل هر شری، خیری عظیم می‌بیند. امام رضا (ع) فرمودند: «إحسَن بِاللهِ الظِّنِ فَانِّ الله عَزَوَجَل یقوُل انا عِندَ حُسنَ ظَنِّ عبدی المؤُمِن بی إِن خَیراً فَخَیراً و إن شَرّاً فَشَرّا» ظن نیکو به خداوند داشته باشید. به درستی که خداوند عزوجل می فرمایند من نزد گمان بنده مومن خویشم؛ اگر ظن نیکو داشته باشد نیکی می‌بیند و اگر ظن خوب نداشته باشد، خوبی نمی‌بیند (طباطبایی، 1350ش) لذا رنج حاصل از بیماری برایش مقدس می‌شود، چرا که عالم محضر اوست (امام‌خمینی 1384ش) پس با رسیدن به مقام رضاء بر محنت بیماری صبر و بر سلامت خویش، شکر می‌کند. کمتر دستخوش استرس شده و نگاه امیدوارانه و خوش‌بینانه دارد. این روح امیدوار و خرسند، سلامت زیستی- روانی- اجتماعی او را ارتقاء می‌دهد (عسگری، 1388ش) که بر اساس یافته‌های پسیکونروایمنولوژی نیز مورد تأیید است. (کاپلان، 1390‌ش)

   از آنجایی که قلب سلیم در فرد احساس امنیت، آرامش، اعتماد، عشق و امید، بهجت و سرور ایجاد می‌کند و با وجود قلب سلیم، عواطف و احساسات فرد از ترس و اضطراب آینده و غم و افسوس گذشته رها شده و فرد می‌تواند در حال زندگی کند، پس از سلامت روان برخودار شده با افکار مثبت و امیدواری به رحمت حضرت حق، مثبت‌نگر می‌شود و باور دارد هر گونه تحریکی از محیط بیرونی (به اذن خدا و بر اساس رحمت و رافت و حکمت خدا) بوده و وسیله‌ای برای آزمایش او و اطرافیان او است (سوره بقره 257) تا میزان صبر و شکر آنها سنجیده شود. لذا به سازگاری و خشنودی از سرنوشت می‌رسد، به فرموده پیامبر (البلاء للولاء).

      صاحب قلب سلیم با توکل به خدا از احساس عجز و ناتوانی رها شده و در مراتب بالاتر با تفویض امور به خدا، تسلیم خواست خدا و راضی به قضای‌ الهی است. در این حال مصائب برای او ایجاد ترس و اضطراب یا حزن و اندوه نمی‌کنند به سلامت دیگران حسادت نکرده و سوء ظنی ندارد، به فکر انتقام‌گیری از کسی نیست و سهم تاثیر خود در ایجاد بیماری و مشکلات را منطقی می‌پذیرد و احساس خشم نسبت به کسی ندارد، با امید به رحمت حق امیدوار می‌ماند و با باور به حکمتش صبر می‌کند. او که تمام مخلوقات عالم را تسبیح‌گوی خدا می‌داند با عبادت اختیاری، خود را با کل عالم هستی هماهنگ کرده و با نغمة موزون تسبیح موجودات هم‌ نوا شده و با رنگ خدایی زدن به همه چیزش، ارتباطات خود با مردم، عالم خلقت و وجود خود را خدایی می‌کند و به معنویت دینی می‌رسد. این همان حالتی است که سبب ارتقای سلامت جسم و تسریع بهبود بیماریهای جسمی می شود.

خلا معنویت و نا امیدی از رحمت خدا منشا بیماریهای معنوی

ترس ناشی از ابتلا به بیماری حاد و وخیم و غم و اندوه سلامت از دست رفته در بیماریهای مزمن، ناشی از ناامیدی از رحمت خدا به علت خلا معنوی است. امام راحل، معنویت دینی را اینگونه تعریف کرده‌اند: "معنویت، مجموعه صفات و اعمالی است که حال و شور و جاذبه قوی و شدید و در عین حال، منطقی و صحیح را در انسان به ‌وجود می‌آورد تا او را در سیر به ‌سوی خدای یگانه و محبوب عالم به‌طور اعجاب‌آوری، پیش ببرد. این حالت درونی به ‌واسطه زمینه‌سازی‌های مختلف در انسان پدید می‌آید و بسته به شدت و ضعف آن، سرعت و میزان قرب‌ الی‌ا... تحقق می‌یابد. وجه غالب اساسی در معنویت، توجه به خدا و انجام عمل برای اوست. هم در نیت و هم در عمل، خدا را حاضر و ناظر دانستن، معنویت است. از دیدگاه امام (ره)، معنویت یعنی آن حالت درونی و روحانی و باطنی انسان که هرکاری را با قصد قرب الهی و کسب رضایت خداوند انجام می‌دهد" (جوانی، 1388‌).

اگر چه تاثیر عوامل ژنتیک یا شرایط نا مساعد محیطی یا عادات فردی و رفتارهای پرخطر منجر به بروز بیماریهای جسمی می شود، اما در صورتی که عکس العمل بیمار در برابر بیماری به شکل ترس و اضطراب آینده و غم و اندوه سلامت از دست رفته گذشته باشد در این حال فرد علاوه بر رنج بیماری جسمی مبتلا به بیماری معنوی هم خواهد شد. این احساسات، امکان تغییر یا اصلاح شرایط را سلب نموده و به عنوان مانعی درک می شود. به نحوی که بیمار اعتقاد پیدا می کند که پیگیری رفتار صحیح بهداشتی دارای هزینه بالایی است یا او مورد بی مهری خداوند قرار دارد و لذا دچار ناامیدی از رحمت حضرت حق می شود. در این حال احساس ناامنی و بی اعتمادی به خدا در هنگام قرار گرفتن در بحران حاد بیماری و حوادث به عنوان تهدید درک شده و سبب احساس ترس در بیمار می گردد. بر نحوه ارتباط بیمار با خدا اثر منفی گذاشته و خوش بینی و امید وی را از بین می برد و بیمار تلاشی برای تغییر شرایط یا اصلاح و رفع مشکلات نمی کند. لذا ضروری است که ابتدا بیمار متوجه شود که به فرموده معصوم، بزرگترین خطای انسان، یاس از رحمت خدا (قنوط) است که پیامدهایی چون احساس طرد شدن و بی پناهی داشته و بدنبال آن با از دست رفتن حلاوت راز و نیاز با معبود، شک و تردید در باور به حکمت و عدل و شفقت الهی ایجاد می گردد. فرد دچار سوء ظن به خدا شده و احساس نا امنی و بی اعتمادی کرده و از آنچه که برایش مقدر فرموده ناراضی می شود. (عالی،1393) نارضایتی از سرنوشت (سخط) در وی احساس بدبینی به آینده و در نتیجه اضطراب و نگرانی و نیز ترس و عدم امنیت ایجاد می کند و حسرت و غم و اندوه گذشته را به وجود می آورد. (دستغیب، 1345) چنانچه این عواطف آسیب رسان درمان نشوند، ترس و غم و اندوه سبب ایجاد هیجان و خشم به عنوان یک وسیله دفاعی شده، فرد به پرخاشگری کلامی (توهین و تحقیر، فحاشی، تمسخر و...) یا رفتاری (درگیری، خودزنی و...) مبتلا می گردد. (اسدزندی، دستورالعملهای مدیریت هیجان خشم مبتنی بر شواهد، 1394) در این حال احتمال آسیب زدن به خود یا دیگران تقویت شده، چنانچه فرد خشمگین نتواند خشم خود را از بین ببرد به شکل احساس نفرت و انتقام جویی از صاحبان نعماتی که او فاقد آن نعمات است و حسد، کینه، عداوت و دشمنی با خدا و خلق در می آید و تدریجا فرد به انزوای اجتماعی (قطع رحم) و در نهایت به قساوت قلب دچار می شود. (اسدزندی، الگوی مراقبت معنوی از دیدگاه اسلام، 1394) پیامد دیگر قنوط، احساس غم و اندوه، ناامیدی، جزع و بی تابی، احساس تنهایی، احساس کسالت و افکار خودکشی، سپس مهر خوردن قلب و احساس عناد با حضرت حق است. (عالی،1392) بی اعتماد شدن فرد نسبت به خدا باعث می شود تا دلبسته به خلق شده و آنها را موثر در سلامت و بیماری و سرنوشت خود بداند (به شرک خفی دچار شود) و به جای خداپرستی یا دنیاپرست شده یا خودپرست می شود یا بت پرست. (مطهری، 1376) انسان دل بریده از خدا به جای آن که باور داشته باشد که "ربی الذی یحیی و یمیت" بیمارستان را بت حیات و ممات خود دانسته و تمام اعتماد و امیدش پزشک و پرستار و... بوده و شفا و عافیت خود را از آنها می خواهد. غافل از این که این خود بت پرستی است و در عالم جز خدا احدی موثر نیست و همه چیز و همه کس وسیله و مجاری رحمت حق هستند. (حسینی الهاشمی ،1376) او که دلبسته به موجودات فانی است همیشه نگران و مضطرب است که مبادا آنها را از دست بدهد. (میرباقری،1392) اگر امیدها و آرزوهایش توسط بندگان خدا بر آورده نشود یا دچار غم و اندوه و ناامیدی وحسرت شده و یا دچار سوء ظن که آنها می توانستند مشکل مرا مرتفع کنند ولی تعمدا  نخواستند کمکی نمایند. این سوء ظن به مردم در ابتدا به شکل احساس گناه و شرمساری بروز کرده ولی پس از مدتی احساس ترس، نا امنی و عدم امنیت فرد را به سوی دفاع از خود با خشم و عصبانیت سوق داده و با احساس کینه و حسادت و عداوت نسبت به مردم، نهایتا به انزوای اجتماعی و قساوت قلب دچار می شود. (دستغیب،1360) باید به بیمار و خانواده آموزش داد که همچنانکه جسم دارای نیازهایی بوده و محتاج مراقبت است، نفس هم دارای نیازهایی است و به مراقبت معنوی محتاج "یا ایها الناس علیکم انفسکم" تا مراتب کمال را طی نموده و از بیماری اش جلوگیری شود "ان النفس لاماره بالسوئ الا ما رحم ربی" در صورت بروز بیماری معنوی، نیازمند درمان روحانی است "یا ایها الناس استجیبو لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم" تا سلامت خود را مجدد باز یابد (اسدزندی، اسکندری، خادم الحسینی، حاجی عبدالباقی 1392) 

ضرورت کل‌نگر و جامعه‌نگری در درمان و مراقبت

امروزه شکست دیدگاه تجرید ‌نگر دکارت که از قرن هفدهم، انسان را واجد جسم و ذهن معرفی کرد و ابراز داشت که با شناخت اجزای یک کل می‌توان به شناخت کل رسید و روانپزشکی را متکفل درمان بیماری‌های ذهن بشر و پزشکی را کاملاً جدا از آن و مسؤول درمان بیماری‌های جسمی دانست، سبب شده تا بر مبنای دیدگاه کوانتوم، رویکرد کل‌نگری در ارائه خدمات بهداشتی و درمانی مطرح گردد به نحوی که خدمات مذکور باید به تمام ابعاد وجودی انسان و نیازهای او (زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی) بپردازد. در دیدگاه کل نگری، انسان یک کل یکپارچه بوده و از ابعاد وجودی غیر قابل تفکیک تشکیل شده که این ابعاد با هم در حال تعامل دائمی هستند و عملکرد کل، حاصل جمع جبری اجزاء نیست. (جورج،2010)

از طرفی سیر اندیشه بشر سبب شد علیرغم بروز نهضت سکولاریسم پس از رنسانس که تاثیر عوامل غیر مادی را بر سلامت مردود می شمرد، پوزیتویسم مطلق‌گرای حسی در شناخت اتیولوژی بیماریها پس از دیدگاه زیست پزشکی و ارائه نظریه تک عاملی بیماریها توسط لویی پاستور به نقش عوامل استرسور (استرس زا) در بروز بیماری پی برده و با معرفی بیماریهای روان تنی (پسیکوسوماتیک)‌ طرح سندرم عمومی سازگاری، پاسخ بدن به استرس‌ها را بیان کند. در دو دهه اخیر آدر و کوهن، بیماری‌ها را نه فقط با نظریه تک عاملی (میکروبی) لوئی پاستور یا دیدگاه هانس سلیه، روانپزشک اتریشی پدر علم استرس مورد توجه قرار دهند، بلکه در پسیکونروایمنولوژی به تأثیر حالات روانی بر کارکرد سیستم عصبی- ایمنی و غدد درون‌ریز پی ببرند. (کاپلان،1393) لذا علاوه بر عوامل ژنتیکی و شرایط محیطی، سبک زندگی افراد و عادات غیر بهداشتی و رفتارهای پرخطر که در بروز بیماری مؤثر می باشند به تأثیر حالات روحی-روانی بر سلامت جسمی تاکید می کنند. انسان‌ها را موجوداتی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی معرفی می کنند. (اصفهانی، 1389ش) که جوامع انسانی با فرهنگ خاص خود، سبک زندگی آن‌ها را تعیین میکنند. (محسنی، 1384ش) فرهنگ جوامع بر نظام نیازمندیهای اجتماعی مردم جامعه تأثیر می‌گذارد. (پیروزمند، 1386) تفاوت‌های فاحش فرهنگی در جوامع بر مفهوم سلامت و بیماری، انتخاب نحوة درمان و مراقبت، شناخت اتیولوژی بیماری و عکس‌العمل بیمار به بیماری موثر است. (محسنی، 1384ش) و به سلامت و بیماری مفهوم اجتماعی می دهد. (کوکرهام، 1992م) لذا جامعه‌نگری در ارائه خدمات بهداشتی- درمانی را در کنار کل نگری ضروری قلمداد می کنند. (شکروش و خاکپور، 1389ش) جهت ارائه خدمات جامعه نگر، شناخت ارزش‌ها و اعتقادات هر جامعه، فرهنگ و نظام نیازمندی‌های مردم (گریفیت، 1998م) و ارائه اقدامات درمانی هماهنگ با باورهای بیماران را عامل پذیرش دانش و اهداف عملکردی درمان و چگونگی امر مراقبت از طرف بیمار می‌دانند که می تواند نتایج رضایت‌بخش‌تری را ایجاد کند. (تومی، 1989م)

امروزه نقش و اهمیت موضوع سلامت معنوی به عنوان بعد چهارم سلامت که سلامت زیستی، روانی و اجتماعی انسان را متاثر می کند، مورد توجه اندیشمندان سراسر جهان است. چرا که برخورداری از سلامت معنوی (قلب سلیم) انسان را در برابر بسیاری از بیماریها مصون می سازد که در ذیل به آنها اشاره می شود:

1-بیماریهای جسمی نظیر بیماری های ناشی از اختلال در سیتم ایمنی مثل آسم و آلرژی، اختلال غدد درون ریز مثل دیابت، مشکلات قلبی-عروقی مثل پرفشاری خون و آترواسکلروزیس و... از طریق ایجاد آرامش و مدیریت هیجانات مخرب مانند خشم و اصلاح سبک زندگی چون الگوی خواب مناسب، تغذیه صحیح و اجتناب از هر گونه اعتیاد از انسان محافظت می کند.

1-بیماری های روانی و انواع نوروزها را با زندگی کردن در حال، ترس و اضطراب آینده را نداشتن، غم و اندوه گذشته را نخوردن، بلکه خوش بین و امیدوار به آینده بودن همراه احساس رضایت از گذشته زندگی کاهش داد.  

3-بیماریهای اجتماعی و داشتن رفتارهای ضداجتماعی را ممانعت می کند. برای پیروان ادیان الهی، پیروی از سبک زندگی و سیره پیامبر رحمت را الگوی رفتار اجتماعی معرفی می کند و افراد را مبدل به صالحینی می کند که مصلح اجتماعی هستند. سلامت معنوی با خرد ورزی و حکمت و بر خورداری از شرم و حیا، شجاعت مبارزه با هوای نفس و مفاسد اخلاقی را ایجاد کرده، فرد را به  عدالت ورزی و نوع دوستی و کرامت نفس می رساند و او را مبدل به انسان کامل می کند.

حتی در صورت بروز بیماری جسم، سلامت معنوی سبب کوتاه شدن طول مدت بیماری، پیش آگهی مثبت، تسریع درمان و باز توانی می گردد.